شهید مهدی محمدی نیک پور

شهید مهدی محمدی نیک پور


نام پدر: رضا
تاریخ ولادت: ۲۰ شهریور ۱۳۴۹
تاریخ شهادت: ۲۳ دى ۱۳۶۵
محل شهادت: پاسگاه زید
نوع شهادت: حوادث مربوط به جنگ تحمیلی
عملیات شهادت: کربلای۵



برادر شهید محمدحسین

 

مصاحبه با خانواده 

 زندگي نامه‌ي دانش‌آموز عزيز شهيد مهدي نيك‌پور

شهيد مهدي نيك‌پور در خانواده‌اي مؤمن و متعهد به مباني اسلام و ولايت در سال 1349 در شهر بشرويه ديده به جهان گشود او به واسطه اينكه در خانواده‌ي زحمتكش به دنيا آمد از همان آغاز كودكي با محروميت و سختي زندگي آشنا شده و اين امر باعث گرديد تا مهدي فردي باشد كه در طول حيات كوتاه خود راه مبارزه با طعم تلخ محروميت و مشكلات را بچشند.به طوري كه همين امر او را واداشت تا انساني باشد صبور و بسيار عاطفي و مهربان اگر چه به گفته‌ي مادر گاهي احساسات بر او غلبه مي‌نمود و عصباني و رنجيده خاطر مي‌شد اما دلي پاك داشت و در نهايت لبي خندان و آرامش دروني خاص همين امر باعث شده‌بود كه او در دوران جواني به لحاظ آنكه فردي پر شور و پرتحرك بود همه افراد خانواده و دوستان به او علاقه زيادي داشته باشند و او نيز به گفته‌ي دوستانش براي افراد خانواده و دوستان احترام خاص قائل بود.شهيد از همان كودكي فردي بود مسئوليت‌پذيركه هميشه سعي داشت وقت خود را بصورت مفيد و موثر بگذراند. او بيشتر اوقات خود را به درس ،كار و ورزش اختصاص مي‌داد. بطوري كه اين حس مسئوليت باعث مي‌گرديد تا مهدي در تلاش براي امرار معاش خانواده آنها را تنها نگذارد و به همين خاطر از آغاز نوجواني تصميم مي‌گيرد تا با انجام كارهايي هر چند كوچك كمك خانواده سخت‌كوش خويش باشد.و به گفته خود با اين كار بتواند  رنج و تلاش پدر و مادر را ارج بگذارد. او زماني كه از سوي پدر و مادر با اعتراض مواجه شد كه كاركردن زياد و كار سخت با آن سن و سال براي تو مناسب نيست در جواب مي‌گفت:من هم مي‌خواهم در هر فرصتي كه بتوانم مشغول به كار شوم تا فشاركمتري از نظر تامين مخارج زندگي بر شما وارد شود.از همين رو شهيد همراه با تني چند از دوستانش در فرصتهاي بدست آمده به كاركشاورزي و بنايي مشغول مي‌شد .به طوريكه اين كار باعث مي‌شد وي بتواند علاوه بر كمك به خانواده بخشي از مخارج تحصيل خود را هم فراهم نمايد و با عشق و علاقه بيشتري نيز به تحصيل و فراگيري دانش مشغول شود.
شهيد نيك پور كه در محيط خانواده‌اي مذهبي رشد مي‌نمود و به مسائل ديني و شرعي نيز پايبند بود به طوري كه به گفته آشنايانش در مواجهه با كارهاي ناشايست دوستان يا ديگران ناراحت مي‌شد و عدم رضايت خود را به اين وسيله نشان مي‌داد. مهدي در كلاس دوم دبيرستان مشغول به تحصيل بود كه براي اولين بارتصميم مي‌گيرد به جبهه برود با توجه به اينكه برادر او نيز در جبهه بوده و خبر چندان موثقي از او در دست نبود به دليل كمي سن از رفتن او به جبهه ممانعت به عمل آوردند، اما وي كه مصمم به دفاع از ارزشهاي انقلاب بود و تداوم راه برادر را در سر مي‌پروراند با اصرار زياد و در حالي كه هنوز 16 سال كامل نداشت به جبهه اعزام گرديد.
او در مرتبه اول اعزام به جبهه از ناحيه كتف مجروح گرديد و مدت 15 روز در بيمارستاني در اراك بستري مي‌شود و در طول اين مدت از دوستانش مي‌خواهد كه مجروح شدن او را به خانواده اطلاع ندهند و او بعد از طي دوره درمان خود به بشرويه برمي‌گردد .بدون اينكه پدر و مادر يا ساير اعضاي خانواده از اين امر اطلاعي داشته باشند و حتي بعدها نيز شهيد از اين موضوع سخني به ميان نمي‌آورد تا اينكه يك روز بطور  تصادفي يكي از اقوام او ناحيه مجروح شده كتف را مي‌بيند و وقتي كه سؤال مي‌كند اين نشانه چيست؟ او مي‌گويد اين مهر امام زمان است كه در جبهه به بدن من زده ‌شده است
شهيد نيك‌پور بعد درس را ادامه مي‌دهد و باز در سال چهارم دبيرستان براي دومين بار دلش هواي جبهه را مي‌طلبد و اين بار نيز به صورت داوطلبانه و مشتاقانه به ياري رزمندگان اسلام در خطوط مقدم جبهه مي‌شتابد و جالب آنكه در شب عمليات قبل از شروع عمليات او با همرزم شهيدش ـ مهدي عباس‌پور ـ عليرغم هواي سرد در رودخانه غسل شهادت مي‌كنند كه اين موجب تعجب بعضي از دوستانش مي‌شود.
شهيد در عمليات كربلاي پنج در منطقه شلمچه به عنوان تك تيرانداز انجام وظيفه مي‌نمود و در جريان عمليات همراه با دوست ديگرش به نزد معبود خويش مي‌شتابد و با شهادت خود عشق به امام و ولايت را نشان مي‌دهد. پيكر پاك شهيد به زادگاهش منتقل و در گلزار شهدا در كنار قبر برادر شهيدش دفن مي‌گردد.
«يادش گرامي وراهش پررهرو باد»

 

 وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

(گمان نکنید آنان که در راه خدا کشته شده‌اند مرده‌اند بلکه آنها زنده‌اند و در نزد خدا‌‌‌ روزی می‌خورند.)

به نام خداوندی که همه ما را آفرید و بازگشت همه به سوی اوست .با سلام و درود به پیشگاه ولی عصر (عج) و با سلام و درود به نائب برحقش امام امت و با سلام و درود فراوان به رزمندگان کفرستیز اسلام و با سلام و درود به مردم شهیدپرور ایران بالاخص مردم شهیدپرور شهرستان بشرویه که با دادن شهیدان خودشان درخت انقلاب را آبیاری می‌کنند.

اولین وصیت من به مردم شهیدپرور بشرویه این است که اگر من به فیض شهادت نائل شدم که این آرزوی همه سربازان حق است مرا با شعارهای کوبنده تا گلزارشهدا تشییع کنند و ضمناً از ایشان تقاضا دارم که سنگر شهدا را در جبهه و پشت جبهه خالی نگذارند و اسلحه افتاده شهدا را از زمین بردارند و نگذارند که ضد انقلاب در میان مردم تفرقه ایجادکند و خدای نکرده به انقلاب اسلامی‌‌مان ضربه بزند.

وصیتی‌که به پدر و مادر عزیز و خواهر و برادرانم دارم این است که برایم اصلاً گریه نکنید زیرا من در راه خدا به فیض شهادت رسیده‌ام و همانطورکه می‌دانید در قرآن کریم هم گفته است :”و قاتلواهم حتی لا تکون فتنه “یعنی جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم .و اگر می‌خواهید گریه کنید به یاد آن موقعی گریه کنید که فرق علی اکبر به وسیله آن ناپاکان و طرفداران ابن زیاد از وسط دو تا شد .

و از تمام خواهران عزیز می‌خواهم که حجاب اسلامی خود را رعایت کنند و از این راه مشت محکمی به دهان آمریکا و استعمار شرق و غرب بزنند .وصیت آخر من این است که در گلزار شهدا و در کنار بقیه شهدا مرا دفن نمایید .                 

والسلام

مهدی محمدی نیک پور۲۸

/




نظرات