رد شدن به محتوای اصلی
شهید حسین شهابی
نام پدر: باقر
تاریخ تولد: 1324/06/26
محل تولد: بشرویه
تاریخ شهادت: 1361/09/30
محل شهادت: سومار
محل دفن: بشرویه
یگان خدمتی: بسیج
«زندگي نامهي شهيد حسين شهابي»
بسيجي شهيد استاد حسين شهابي در سال 1324 هجري شمسي در خانوادهاي زحمتكش و دوستدار ولايت ائمه (عليه السلام) در شهر بشرويه ديده به جهان گشود .او دوران كودكي را در دامان پاك و پر مهر پدر و مادر سپري كرد و قبل از رفتن به مدرسه با قرآن و قرائت آن آشنا گرديد . وي در سن 7 سالگي راهي مدرسه شد و تا سال پنجم ابتدايي به تحصيل ادامه داد.
شهيد در سن 13 سالگي پدر خويش را از دست داد و چون برادر بزرگش براي اشتغال به كار به مشهد رفته بود مسئوليت اداره خانواده را برعهده گرفت و براي تامين معاش خانواده با عزمي استوار و راسخ ، آستين همت را بالا زد و به كار بنايي مشغول شد و با تلاش شبانه روزي و تحمل زحمات طاقت فرسا در اثر هوش و استعداد وافري كه داشت موفق شد حرفه بنايي را فراگيرد و در اين شغل از مهارت كافي برخوردار گردد .وي بابهره گيري از استعداد و مهارت خود در امور ساختماني در بسياري از شهرستانهاي استان خراسان ،يادگارهاي بي نظيري از خود به جاي گذاشته است
.ازآنجاكه شهيد علاقه زيادي به شركت در امور خيريه و ساخت مساجد و اماكن مذهبي داشت براي احياء و تاسيس اينگونه مكانها از همه پيش قدمتر بود
از جمله بناي مسجد جامع ،حسينيه ،عباسيه و نوسازي حمام حاج محمد حسين و مرمت و بازسازي بناي امام زاده علي و امام زاده هوگند و موارد ديگري كه در گوشه و كنار شهر به چشم ميخورد گويا و بيانگر زحمات و فعاليت اين شهيد بزرگوار است .وي از روزي كه خود را شناخت و مسئوليت خانواده را به عهده گرفت با اينكه در اثر زحمات بسيار روزانه خسته ميشد اما لحظهاي از عبادت خدا ، ياد فقرا و شركت در مراسم مذهبي و عبادي غافل نبود ...
همسر شهيد در مورد ويژگي هاي اخلاقي،اجتماعي ،مذهبي شهيد چنين ميگويد : ايشان همواره در نماز جماعت شركت ميكردند و به نماز اول وقت بسيار اهميت ميدادند. شهيد در مواجهه با مشكلات و مصائب روزگار بسيار صبور بود و از رنج و مشقت زندگي هيچگاه اظهار خستگي نميكرد و انساني فداكار و ايثارگر بود كه در اين مورد خاطرهاي ازشهيد نقل ميشود :
( در سال 1355 ه.ش در اثر جاري شدن سيل ،آب به داخل كوره آجرپزي پسرعمويشان نفوذ ميكند و اين كوره تفتيده و گداخته در اثر برخورد با سيل يكباره منفجر ميشود و يكي از كارگران كه درآنجا مشغول كار بود در اثر فشار سيل به داخل كوره ميافتد و جان خود را از دست ميدهد ،جسد او در ميان كوره مانده بود و هيچ كس قدرت بيرون آوردن آنرا نداشت ،اما اين شهيد بزرگوار خود را به ميان گل و لاي كوره انداخت و پيكر او را با زحمت فراوان از داخل كوره بيرون آورد .شهيد داراي قلبي رئوف و مهربان بود وي بيشتر براي كساني كار ميكرد كه مخارج خانواده خود را به زحمت تامين ميكردند و از اين طريق ميخواست كمكي به آنها كرده باشد ،و هرگز براي گرفتن اجرت از اينگونه افراد مبلغي تعيين نميكرد .
شهيد شهابي از آغاز نهضت عظيم اسلامي ايران كه آرام آرام موج خروشان انقلاب سر تا سرميهن اسلامي را فرا ميگرفت فعاليتهاي خود را بر عليه رژيم ستمشاهي شروع كرد و به صفوف انقلابيون پيوست .
او در هنگام شروع به كار بعد از ذكر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد ،شعار (مرگ برشاه ) را با صداي بلند سر ميداد و كارگران هم با او همصدا ميشدند .اين شهيد عزيز در روزهاي اوجگيري انقلاب كارش را تعطيل و به همراه كارگران به طور فعال در راهپيمايي شركت مينمود.
شهيد عاشق امام بود و زماني كه انقلاب در آستانه پيروزي قرارگرفته بود و زمزمه ورود امام به خاك ميهن اسلامي در آينده نزديك ،در سراسر كشور طنين انداز شد شهيد به همراه برادرانش جهت زيارت حضرت معصومه (س) و ديدار حضرت امام (ره) رهسپار شهر مقدس قم گرديد و روز 12 بهمن 1357 جهت استقبال حضرت امام (ره) به تهران عزيمت و ايشان را از نزديك زيارت نمود .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز اين نهال نوپا ريشه نگرفته بود كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد و شهيد استاد حسين شهابي با صدور فرمان تاريخي حضرت امام (ره) مبني بر حضور گستردهي نيروهاي داوطلب در مرزهاي ميهن اسلامي با ثبت نام در بسيج ،جهت فراگيري آموزشهاي نظامي عازم شهرستان بيرجند شد و پس از گذراندن دورهي آموزشي ،براي اولين بار در سال 1360 ه.ش به همراه جمعي از دوستان و هموطنان خود عازم جبهه شوش گرديد و در عمليات فتح المبين عاشقانه شركت نمود و به نبرد جانانه با نيروهاي بعثي پرداخت.
شهيد پس از اتمام مأموريتش به سلامت به آغوش خانواده بازگشت .او هر ساله در مراسم ايام محرم خدمت ميكرد .و يكي از جان نثاران حضرت ابوالفضل العباس بود .اما آن حال و هواي معنوي جبهه و آن مناجاتهاي داخل سنگرها و راز و نياز عاشقانهي نيروهاي مقدس بسيجي در دل شب ،اين عاشق بي قرار را لحظهاي از پا نمينشاند و ذكر و فكرش فقط جبهه بود و طولي نكشيد كه بار ديگري عازم جبهه ميشود و اين بار با آگاهي بيشتر و شوري ديگر رهسپار جبهه جنوب كشور در منطقه خرمشهر و با پيوستن به خيل مشتاقان و راهيان كربلا به خط مقدم جبهه اعزام ميشود و بي صبرانه منتظر عمليات ميشود .تا اينكه لحظهي موعود فرا ميرسيد و در شب عيد فطر عملياتي با نام مقدس «ياصاحب الزمان ادركني» صورت ميگيرد
دراين عمليات پس از پيشروي به سمت مواضع دشمن به علت آتش سنگين مزدوران بعثي عراق ،يكي از فرماندهان مجروح ميشود و مسئوليت فرماندهي به اين برادر عزيز محول ميگردد.او با توكل به ذات اقدس الهي با رشادت بسيار و برخورداري از يك
روحيهي بسيارقوي نيروها را هدايت ميكرد.
نيروهاي بسيجي تا نزديك خاكريز دشمن رسيده بودند كه تشنگي شديدي بر همه رزمندگان عارض شده بود .و اين شهيد بزرگوار با ذكرتشنگي امام حسين (ع)و اهل بيتش را دركربلاوهمچنين حضور حضرت مهدي (عج) در كنار همه دلاور مردان بسيجي ،عزيزان رزمنده صبر و شكيبايي و ادامهي نبرد در مقابل دشمن زبون دعوت مينمود .و پس از مدتي درگيري و رسيدن به خاكريز دشمن اين دلاور مرد ميدان ناگهان چشمش به يك كارتن در كنار خاكريز ميافتد به طرف آن رفته ،متوجه ميشود داخل آن پر آلو است .او به هر يك از رزمندگان چند دانهاي ازآن آلوها داد و به اين طريق قدري از تشنگي آنها برطرف گرديد .و موفق شدند با به تصرف در آوردن خاكريز دشمن عدهي بسيار زيادي از متجاوزان را به هلاكت برسانند
او در اين عمليات با اصابت تيري به پايش زخمي ميشود اما مدت چهار روز در سنگر رزم باقي ميماند و پس از مقاومت در برابر پاتكهاي دشمن به پشت جبهه منتقل ميشود و با مراجعه به پزشك تير را از پاي خود در ميآورد او اين بار هم توفيق شهادت نصيبش نشد و پيروزمندانه به وطن خود بازگشت و شروع به كار و فعاليت نمود و در تكميل سالن دوم مسجد جامع (سالن جنوبي )كه بصورت نيمه تمام مانده بود فعالانه شركت كرد.اما آتش عشق به جبهه همچنان دروجودش زبانه ميكشيدو دلش هواي جبهه ميكرد.
پس از اتمام آسفالت بام مسجد براي عزيمت به جبهه به خانه مادرش آمد واجازه خواست تابه صف رزمندگان بپيوندد .مادرش ميگويد : من به او گفتم: مادرجان تو زن و بچهداري و هر چه آنها ميگويند انجام بده او در جواب من گفت: زن و بچهام راضي هستند .گفتم من هم راضيم ،برو به اميد خدا با دشمنان بجنگ تا راه كربلا باز شود و من هم بتوانم به زيارت امام حسين (ع) مشرف شوم .او كفشهايش را پوشيد و آماده سفر شد،و پس از آن رو به سوي آسمان كرد و گفت : خدايا تو خود ميداني كه فقط براي رضاي تو عازم جبهه ميشوم وبراي سومين بار با عده ديگري از دوستان و همرزمان خود راهي جبهه شد و در تيپ 21 امام رضا (ع) در جبهه سومار به عنوان نيروي آرپيجيزن در كنار ديگر جان بركفان اسلام مشغول دفاع از حريم مقدس سرزمين اسلامي گرديد.
يكي از هم سنگرانش زبان حال او را در خط مقدم جبهه اينگونه بيان ميكند :حركات او در جبهه اين بار با دفعات قبل فرق ميكرد ،هميشه از قيامت و روز واپسين سخن ميگفت مدت يك ماه كه در ارتفاعات شهر مندلي عراق در چهار كيلومتري دشمن مستقر بوديم شهيد هميشه در كمين بود تا متجاوزان را به سزاي اعمالشان برساند و او تعداد چهارده تن از كفار بعثي را در همين ارتفاعات به دست خود به هلاكت رسانيد و هميشه ميگفت :اين بعثيان ترسو را بايد با سنگ هدف قرار داد و خودش هم گاهي سنگ به طرف آنها پرتاب ميكرد و در جواب نارنجك دستي ميآمد .
شهيد حسين شهابي در دل شب نماز شب ميخواند و در داخل سنگر بيشتر اوقات به ذكر دعا و نيايش و تلاوت قرآن مشغول بود .به طوري كه هر وقت ازسنگرايشان سركشي ميكردي صوت دلنشين قرآن به گوش مي رسيد وسخن اصلي ايشان با ديگر رزمندگان اين بود كه قدر خود را بدانيد و متوجه باشيد كه در كجا هستيد و چه سعادتي نصيبتان شده است وي هنگام صبح اذان ميگفت و اين شعر هميشه ورد زبانش بود و تا به آخر ميخواند :رفتم به كربلا به سر قبر هرشهيد ...
سرانجام اين بسيجي مخلص و فداكار در تاريخ 29/9/1361 با شركت در عمليات محرم در جبهه سومار از منطقه غرب كشور در ارتفاعات شهر مندلي عراق پس از شليك چند گلوله آر پي جي به سمت نيروهاي دشمن از ناحيه سر هدف تير مستقيم
دشمن قرار گرفت و به بزرگترين آرزوي ديرينهاش كه شهادت در راه خدا بود نائل گرديد .پيكر مطهرش از كربلاي غرب به گلستان شهداي بشرويه منتقل و در جوار ديگر همرزمان شهيدش به خاك سپرده شد.
«روحش شاد وراهش پررهرو باد»

وصيتنامهي پاسدار شهيد حسين شهابي
«قال الحسين اني لا اري الموت الاالسعاده»
من پاسدارم هرگز نكنم پشت به مكتب گر سر بدهم بر سر پيمان خود هستم
با درود به قلب تپنده مستضعفان ،امام امت ، خميني كبير و درود بي پايان بر شهداي كربلا تا سال 42 و از سال 42 تا7 تير و از 7 تير تاكنون يعني موقعي كه سخن از سرور شهيدان حسين ابن علي (ع)به ميان ميآيد ما به سروسينه ميزديم و ميگفتيم اي حسين جان كاش ميبوديم و در قتلگاه آن موقع كه ( هل من ناصرينصرني ) از حلقوم مباركت بيرون ميآمد كه ياريتان ميكردم پس چرا نشستهايد؟ چرا عمل نميكنيد؟
امروز همان روزاست .چون آن روز هم هدف اصلي آن ريشهكن كردن دين مبين اسلام بود و امروز هم ابر قدرتها وجنايتكارهاي خائن درصدد هستند اين جمهوري كه همان اسلام واقعي است را از بين ببرند پس دنبال خط امام كه همان خطي است كه انسان را از تمام لغزشها نجات ميدهد و ما را به سعادت ابدي ميرساند
پس هميشه در صحنه بوده و با روحانيت متعهد باشيد كه هيچ خيانتكاري نتواند ضربه به اسلام بزند .و ديگر هشدار به گروهكهاي وابسته به راه بياييد و يا اگر خواستيد ضربه بزنيد اين ملت در هر سوراخ موشي كه خودتان را پنهان كنيد با قدرت شما را بيرون خواهد كشيد و به جهنم خواهد فرستاد .
و ديگر وصيت به برادران بسيج :
برادران متعهد هميشه كار شما دعا باشد و ديگر اينكه مواظب باشيد افرادي سود جو و منافق در لباس اسلام خودشان را جلوه ندهند و با شما هماهنگ نكنند و آخر امر ضربه بزنند و...
رفتار شما براي ديگران الگو باشد و كساني كه دنبال مقام رياست هستند از آنها دوري جسته چون آخر امر انقلاب آنها را افشا خواهدكرد و رو سياه دنيا و آخرت خواهند بود و ديگر امت شهيد پرور پشتيبان ولايت فقيه باشيد چون كساني كه غرب زده ويا شرق زده هستند از همين ولايت فقيه ميترسند و در شعارهايتان مرگ بر ضد ولايت فقيه را فراموش نكنيد .و ديگر به خانوادههاي محترم شهدا :
اي مادران و اي پدران عزيز از دست داده و اي فرزندان پدر از دست داده بباليد و افتخار كنيد چون حداكثر شما اين عزيزان را از سفنهي دست بزرگ كردهايد و سرفراز هم در اين دنيا و هم در آن دنيا . چون وقتي در آخرت به حسين (ع)رسيديد ميگوييد حسين جان من هم عزيز خود را در راه اسلام و پايداري احكام و قوانين الهي هديه دادم و ديگر هيچ كس و به هيچ عنوان حق ندارد از خون شهيد سوء استفاده كند چون فردا شهيد در مقابل شما خواهد گفت من رسالت خودم را انجام دادم شما چرا به عوض خدمت، ازخون من سوء استفاده كرديد؟
و وصيت ديگر من به مادرم و همسرم و برادرانم و خواهرانم و فرزندانم اين است كه براي من گريه نكنند و صبر را پيشهي خود سازند و هر وقت زياد احساس ناراحتي كردند به ياد اسيريهاي حضرت زينب (س) و خرابه نشينيهاي زينب (س) و طفلان امام حسين (ع) بيفتيد و اصلاً براي من گريه نكنيد.
چون نوكر ابوالفضل (ع ) بودم و مدتي در خانه قمر بني هاشم (ع) نوكري اباعبدالله (ع) نمودم .بدن بيارزش من را تا داخل خانه ابوالفضل حمل نموده آنگاه به خاك بسپاريد. براي فرزند شش ماهه حسين (ع)گريه كنيد و براي پهلوي شكسته سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (س) گريه كنيد .
شب جمعه متعلق است به آقا امام زمان (عج) و در اين شب مبارك اين وصيت نامه مورخ 21/8/61 نوشته شد . والسلام حسين شهابي
نظرات
ارسال یک نظر