شهيد علی اصغری

 علی اصغری

نام پدر : حسین

تاریخ تولد: 1343/09/16

محل تولد : بشرویه

تاریخ شهادت: 1361/07/28

محل شهادت : مریوان


شهید علی اصغری به تاریخ 1343/09/16 درشهرستان بشرویه دیده به جهان گشود و در تاریخ۲۸/۷/۱۳۶۱ در جبهه مریوان به درجه رفیع شهادت نایل آمد .


شهید علی اصغری فرزند « حسین » به تاریخ ۱۶/۹/۱۳۴۳ درشهرستان بشرویه در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود . دوران طفولیت را در دامان پدر و مادری مهربان سپری نمود . بیش از هفت بهار از عمرش نگذشته بود که وارد مدرسه شد و به تحصیل علم و دانش پرداخت . درپایه دوم دبستان مشغول به تحصیل بود که دست اجل او را از دامن پر مهر مادر جدا نمود و طعم تلخ یتیمی را به او چشاند . از این زمان او درکنار پدرش به تحصیل ادامه داد ولی از همان اوان کودکی دارای هوش و ذکاوت فوق العاده ای بود و با رفتار و اخلاق پسندیده اش همه را مجذوب خویش ساخته بود . آلام و دردها نتوانسته بود او را از تحصیل باز دارد و ایام فراغت خود را در تابستان به شغل مکانیکی مشغول می شد و سعی می کرد از فعالیتهای اجتماعی فاصله نگیرد ، بطوریکه در این حرفه مهارت خوبی کسب وعلاوه بر اینکه گره از کار مردم می گشود در امرار معاش خانواده نیز کمک شایانی می نمود. با رسیدن به سن تکلیف در انجام فرایض دینی ، سعی بسزایی می نمود ، به نحویکه هنگام اقامه نماز، اشک از دیدگانش جاری می شد و ازمستحبات نیزغافل نبود وقرآن را با لحنی آرام و با طمأنینه تلاوت می کرد . او فردی فعال و پرتلاش بود . با شروع مبارزات ملت ایران ، به همکاری با مبارزین و شرکت در راهپیمائیها پرداخت و با پیروزی انقلاب ، سعی در ارشاد و هدایت دیگران داشت و تلاش می کرد تا از دستاوردهای انقلاب به نحو احسن پاسداری کند. او تا سال سوم دبیرستان درس خواند و با به جای گذاشتن کارنامه ای درخشان ازخود در دوران تحصیل ، خاطره ای در اذهان باقی گذاشت . خاطره نحوه برخورد با معلمین و دانش آموزان ، احترام و تجلیل او از معلمین ، فعالیتها وتلاشهای او در انجمن اسلامی مدرسه ، همه وهمه ، گویای رفتار خداپسندانه ونیکوی او بود . با شروع تجاوز بعثیان کافر به میهن اسلامی ، همانند سایر نیروهای حزب اللهی برای دفاع از اسلام و رویارویی با صدامیان، عازم میادین نبرد شد . او عاشق جهاد و شهادت بود . قبل از اینکه به جبهه اعزام شود به خاطر سن کمش ، از رفتنش ممانعت می کردند ولی شور و حرارت حضور او در جبهه ، باعث شد که سرانجام در حالیکه فقط ۵ روز مانده بود تا در آخرین پایه دبیرستان قدم بگذارد ، در راه مبارزه با دشمن بعثی گام نهاد و پس از نبردی دلاورانه با گروهک های ملحد و از خدا بی خبر در منطقه کردستان ، در تاریخ ۲۸/۷/۶۱ منطقه مریوان ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مرغ جانش از قفس تن رها گشت و به خیل ملکوتیان پیوست و به قول خودش خوشبخت شد چرا که او می گفت : ای مردم با جان و مالتان در راه خدا جهاد کنید که این باعث خوشبختی شماست . پیکر پاک این شهید بعد از تشییع شکوهمند در گلستان شهدای بشرویه بخاک سپرده شد . راهش مستدام باد

 

 وصيت‌نامه شهيد عليرضا اصغري

بسم الله الرحمن الرحيم
با حمد و سپاس ايزد يكتا كه اول الاولين و آخر الاخرين است .درود و سلام خداوند بر محمد رسول ا... و سلام و درود خدا بر اولياء ا... ائمة اطهار سلام ا... عليها و سلام خدا به رهبر عاليقدر انقلاب اسلامي ايران امام خميني ، نائب بر حق حضرت مهدي (عج) كه از بركت وجود چنين رهبري اسلام را به ما برگرداند و ما را كه راه جهنم را بدون خواستن خويش مي‌پيموديم به سوي سعادت دنيا و آخرت رهبري نمود.
اينجانب اگر چه وجودم براي اسلام چيزي جز ضرر و زيان به دنبال نداشت اما از خداوند تبارك و تعالي خواهانم كه اقلاً اين جان ناقابل و اين خون ناچيز مرا براي آبياري درخت پر بركت اسلام بريزد تا بلكه خون ،گناهانم را بريزد و گرنه هر چه سعي نمودم نتوانستم عملم را خالص كنم ،خلاصه اگر شهيد شدم كه به آرزوي خود رسيده‌ام .اي مردم به خدا قسم دنيا هيچ ارزشي ندارد و سعي كنيد هر عملي كه انجام مي‌دهيد براي آخرت باشد.
من براي اولين بار وارد جبهه‌هاي حق عليه باطل مي‌گردم به اميد اينكه بتوانم به ياري خداوند به سهم خود ضربه‌اي به صداميان وارد آورم و با سلاحم قلب صداميان را نشانه بروم و باخون ناچيز خود درخت اسلام را كه بوسيلة خون علي‌ اكبرهاي زمان پربار شد، پربارتر سازم و نائب امام زمان (عج) خميني بت ‌شكن كه بتهاي زمان يعني شاه و ملي‌گراها و ليبرالها را يكي پس از ديگري شكسته و حالا هم نوبت نوكر حلقه به گوش آمريكا يعني صدام يزيد كافر رسيده كه به رهبري امام امت و ياري مردم به زودي مانند ديگر عمال آمريكا سرنگون گردد و من از برادران و خواهران عزيز مي‌خواهم كه حسين‌وار و زينب‌وار قاطعانه امام را ياري كنند و راه شهيدان را ادامه دهند و از پدر گرامي‌ام مي‌خواهم كه هيچ وقت به خاطر من ناراحت نشويد و من از ديگر برادرانم مي‌خواهم كه تاآنجاكه در توان دارند براي اسلام تبليغ كنند.خداوندا مرا در ياري نمودن اسلام عزيزكمك كن تا دين خويش را ادا نمايم .
پدران ،مادران،خواهران،برادران و دوستان ،شهيد عزاداري نمي‌خواهد شهيد پيرو مي‌خواهد.و اما پدر عزيز و مهربانم اميدوارم كه با شنيدن خبر شهادت من افتخاركنيد افتخار به اينكه يكي از فرزندان خود را در راه خدا داده‌ايد و بدانيدكه پدر و مادر اينكه در راه خدا چنين گذشتهايي داشته ‌باشند رستگارند .از خداوند تبارك و تعالي مي‌خواهم كه عمر امام را طولاني و انقلاب را تا ظهور حضرت مهدي (عج) پايدار بفرمايد.             
«روحش شاد و راهش پر رهرو باد»

 

نظرات