شهید عباس‌ زارعی‌مصعبی


شهید عباس‌ زارعی‌مصعبی

‌ نام پدر:حسن‌رضا

محل تولد: مصعبی

تاریخ تولد:۰۳/۰۱/۴۵

تاریخ شهادت :۲۸/۱۱/۶۴

محل شهادت : منطقه : مسؤلیت:خمپاره‌اندازـادوات شغل : عضویت : سایر یگان:گلزار : مصعبی

شهيد عباس زارعی در سوم فروردین سال 1345 در خانواده اي متدين و در روستاي مصعبی شهرستان سرایان چشم به جهان گشود. از همان آغاز در كنار تحصيل و تهذيب نفس به كشاورزي مشغول شد. او دانشجوی آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس بود. ایشان فعاليت هاي انقلابي خود را از همان اوايل انقلاب در روستا آغاز و در مركز تربيت معلم مسئول بسيج اداري شد و پس از اعزام به جبهه ها با وجودي كه جراحات ناشي از عمليات ترميم نيافته بود در عمليات والفجر 8 دوباره مجروح و در تاریخ 64/11/28 در منطقه فاو به شهادت رسید.

 

 

وصيت نامه شهيد عباس زارعي 

تاريخ 1364/11/13

شرح بسم الله الرحمن الرحيم 

«الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

«آنان كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه خدا با جان و مالشان جهاد كردند، آنان را در نزد خدا مقام بلندى است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان هر دو عالمند»

با سلام و درود به پيشگاه امام زمان(عج) و نائب بر حقش خمينى كبير كه راه مبارزه با ظالم را به ما آموخت و با سلام و درود به شهيدان گلگون كفن از صدر اسلام تاكنون و با سلام به تمام ملت قهرمان و شجاع ايران. 

چندين روز است كه جهت عمليات كه ان شاءالله در پيش است به خط مقدم آمدم. خمپاره ها و توپ ها و هواپيماهاى دشمن دمادم انسان را به ياد مرگ خونين مى اندازد، به ياد زيباترين مرگ ها، به ياد شهادت در راه معشوق. وه چه زيباست با سر و تن خونين و لباسى كه در راه دفاع از حريم مقدس اسلام خونين شده انسان به ديدار الله بشتابد. چه زيباست انسان خاكى بر روى بال ملائك آسمانى در ملكوت اعلى سفر كند و به ديدار معشوق بشتابد. چه زيباست انسان مانند سرور آزادگان جهان، حسين(ع) جان بسپارد ولى افسوس كه خود را لايق آن نمى دانم. 

ولى به هر صورت از آن جا كه بر هر انسان لازم است كه وصيت خود را بنويسد، لذا من هم اگرچه وصيتى به آن صورت ندارم ولى به عنوان انجام تكليف، چند كلمه اى روى اين كاغذ پاره مى نويسم: 

چند سخنى كه من به عنوان وصيت دارم، به طور كلى در سه بعد خلاصه مى شود:

1- ابتدا سخنى با ملت مبارز و هميشه در صحنه ايران، خصوصا فردوس و مصعبى: ما همه مى دانيم كه اين انقلاب عظيم اسلامى ما، با خون هزاران هزار شهيد و دادن هزاران مفقود و اسير تا به امروز بحمد الله حفظ شده است لذا بر هر فرد ايرانى كه ادعاى مسلمان بودن را مى كند، واجب است براى پاسدارى از حرمت خون شهيدان و پاسدارى از اين انقلاب نوپاى اسلامى، در درجه اول كاملا مطيع و گوش به فرمان امام امت و ولايت فقه بوده و از انجام هر كارى كه به نحوى به اين انقلاب ضربه مى زند از قبيل گرانفروشى و اشاعه منكرات و غيره جدا بپرهيزيد.

در راه انقلاب از دادن جان و مال به هيچ وجه دريغ نورزيد، زيرا كه ملت در امتحانى سخت از طرف پروردگار قرار گرفته است. از ملت شهيد پرور مى خواهم كه با منافقين و كسانى كه مى خورند و نق مى زنند، با سختی برخورد كنند زيرا اينان علفهاى هرز جامعه هستند. اجركم عند الله.

2- اما سخنى با پدر و مادر غيور و گرامى ام:

قبل از هر چيز از شما پدر و مادر گرامى ام حلاليت خواسته و از جهت اين كه نتوانستم براى شما فرزندى لايق باشم، پوزش مى طلبم. از شما عاجزانه مى خواهم كه مبادا با گريه و سر و صدا دشمنان اسلام را شاد كنيد، آخر مرگ غير از اين است كه ما امانتى از خداونديم و هر وقت كه مشيت او بود، بايد اين امانت كه روح ما است، به او برگردانيم. پس اى پدر من، اى كسى كه با خون دل و با زحمات طاقت فرساى خود، مرا بزرگ كرديد و اى مادر من و اى كسى كه با شيره جان خود مرا پروراندى، چه بهتر كه اين امانت الهى را در اين راه مقدس و با اين هدف پاك، تقديم صاحبش كنيد. پدر و مادر عزيزم، خوشا به سعادت شما و ديگر پدران و مادران شهدا كه فرزندان خود را در راه اينچنين هدفى و در راه رضاى خدا فدا كرده اند و مى كنند. چه امتحانى داديد در پيشگاه خداوند متعال. ان شاءالله در آن جهان فاطمه زهرا از شما راضى است، زيرا كه فرزندانتان را در راه لبيك گفتن به نداى فرزندش حسين(ع) داده ايد، پس صبر را پيشه كنيد زيرا كه خداوند يار و معين صابرين است. از خواهرانم مى خواهم كه حجاب اسلامى را كاملا رعايت كرده و هميشه به ياد خدا باشند، از دعا براى امام و پيروزى اسلام فراموش نكنند و زينب وار با مشكلات مبارزه كنند. ان شاءالله امام زمان از همگى خشنود است. 

3- و در پايان مسئله ماديات: از نظر مادى چيزى ندارم. فقط مبلغ 3000 تومان از دايى حجت الله طلبكارم و ايشان از طرفى 260 تومان از من طلبكارند كه بقيه را هر وقت كه داشتند به پدرم خواهند داد و مقدار 700 تومان از صندوق قرض الحسنه مركز تربيت معلم قرض دارم كه آن ها را هم پدرم بايد تا آخر سال 64 بپردازند. از صندوق قرض الحسنه بانك سپه مبلغ 500 تومان طلبكارم كه آن را هم پدرم خواهند گرفت. مقدار يك سال نماز قرض دارم و همچنين 3 ماه روزه قرضى دارم كه ان شاءالله آن ها را پدر و مادرم ادا خواهند كرد و از نظر حق الناس واى از آتش دوزخ، ازهمگى معذرت خواسته وحلاليت مى طلبم.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار 

مورخه 64/11/13

التماس دعا 

عباس زارعى مصعبى



نامه های شهید عباس زارعي 

نامه شهيد عباس زارعي به پدربزرگش 

شرح بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم پدربزرگ گرامیم سلام
پس از سلام و سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواسته و خواهانم و امیدوارم که حالتان خوب و خوش بوده باشد و هیچ گونه کدورتی عارض حالتان نگردد. اگر چنانچه جویای احوالات نوه خود علی زارعی باشید سلامتی برقرار و به دعاگویی وجود شریفتان مشغول می باشم. باری عرض می شود خدمت مادر آقا نعمت الله و سلام می رسانم خدمت آقا قدرت و فاطمه و طاهره خانم سلام فراوان می رسانم و از خداوند متعال سلامتی را برای شما خواستارم. پدر بزرگ جان ما همگی با هم در یک جا هستیم البته با آقا نعمت در یک گردان نیستیم ولی جایمان یکی است و حال آقا نعمت هم خوب و خدمت شماها سلام می رسانند. شما اصلاً ناراحت نباشید این جا بسیار به ما خوش می گذرد و ان شاءالله بزودی زود با سلامتی و پیروزی کامل بر می گردیم.
فقط حرفی که می خواستم بگویم این است که همیشه به یاد خدا باشید و هرگز برای هیچکس که در جبهه است ناراحت نباشید زیرا که نگهدار همه خداست و شما باید افتخار کنید که در این موقعیت که خداوند مردم را امتحان می کند شما یگانه دلبند خود را برای جهاد در راه خدا به جبهه فرستادید. شما گل سر سبد مردم مصعبی هستید می دانید همه به فرزندشان علاقه دارند همه برای آن ها جان می دهند همه هنگامی که فرزندشان از جلویشان می روند مثل این است که روح از بدنشان می رود و این شما هستید که به خاطر خدا همه چیز را قبول کردید و با آن گریه های از ته دل صبر کردید و ان شاءالله خداوند به شما اجر می دهد. هرگز به خاطر حرف کسی یا حرف گوشه دار یک فرد بی بند و بار ناراحت نشوید شما باید با پدر و مادرم مونس و غمخوار هم باشید همدیگر را دلداری دهید صبر کنید برای خدا زیرا خداوند در آخرت دیگر از شما راضی است، امام حسین از شما راضی است زیرا که شما برای کمک به اسلام فرزندی دادید. دیگر زیاد مزاحم نمی شوم خدمت پدر و مادرم سلام می رسانم برای آن ها هم نامه نوشتم. خدمت تمام اقوام و همسایگان سلام می رسانم. 
به امید پیروزی 
عباس زارعی

نامه شهيد عباس زارعي به پدرش 

شرح بسمه تعالی
حضور محترم پدر بزرگوارم سلام علیک 
ضمن عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و زندگی را در سایه عنایات حق تعالی بر شادی و شادکامی گذارنده باشید. اگر چنانچه از راه لطف و مرحمت جویای احوالات فرزند خود علی را خواسته باشید بحمدالله سلامتی کامل را دارا بوده و به دعاگویی وجود شریفتان مشغول می باشم.
باری عرض می شود پدر جان: زمان درگذر است و روزها پشت سر هم می گذرد و به ما که بسیار خوش گذشته و اصلاً معلوم نمی شود که کی روز تمام شد. نمی دانم شما چطور آیا شما هم مثل من همیشه یا مثل آن شب که می خواستم بیایم هستید امیدوارم شاد باشید و آن قول که آن شب گفتم یعنی در هر حال به خداوند بزرگ ذوالجلال توکل کردن از یادتان نرود که ان شاءالله بزودی زود باز در کنار همدیگر خواهیم بود. پدرجان از بس که برای شما نامه نوشتم خسته شدم ولی از شما نامه نگرفتم ولی هنوز دیر نمی شود. البته از فردوس از آقای علیزاده یک نامه آمده و جواب نامه ای بوده که من برای ایشان برای روحانی مصبعی نوشته بودم آمد و گفته بودند که بزودی زود در دهه فجر یک روحانی خوب برای مصعبی نوشته بودم آمد و گفته بودند که به زودی زود در دهه فجر یک روحانی خوب برای مصعبی خواهیم فرستاد و من خودم هم ان شاءالله در دهه فجر در مصعبی خواهم بود. پدر جان از بابت من اصلاً ناراحت نباشید من تلگراف هم برای شما زدم. خدمت مادر مهربانم سلام فراوان می رسانم و از دور دست ایشان را می بوسم و در عوض از ایشان صبر کردن و فکر کردن به اسلام را خواهانم. خدمت خواهرانم مرضیه و معصومه و راضیه و راحله و برادر گرامی کوچولویم میثم آقا سلام فراوان می رسانم و همگی را از سرزمین عاشقان از این راه دور می بوسم. خدمت دایی ها و بابابزرگ و مادر آقا نعمت و بچه ها و عموها و عمه ها و همسایگان و دوستاران و احوالپرسان و دیگر کسانی که احوال مرا پرسیدند سلام فراوان می رسانم. پدر جان باز هم می گویم راه دور است و من هر 4 یا 5 روز یک نامه می نویسم اگر یک وقت نامه ای دیرتر رسید ناراحت اصلاً نباشید و باز داد و فریاد در مصبعی راه نیندازید. من الآن در اهواز هستم در همان جای اول که آمده بودیم. غدیری سرایان می دانند که چطور جای جالبی داریم که واقعاً ضد تربیت معلم کار آن را نمی تواند بکند. 
جواب نامه فوری بنویسید.
ای نامه که می روی به سویش- از جانب من ببوس رویش
جواب نامه را برقی 
عباس زارعی مصبعی

نظرات