غلامحسین ایمانی
نام پدر: مصطفی
تاریخ تولد: 1342/11/3
محل تولد: فردوس
تاریخ شهادت: 1364/11/21
محل شهادت: بوارین
محل دفن: فردوس
یگان اعزام کننده: بسیج کربلای 5
زندگی نامه
شهید غلامحسین ایمانی روز سوم بهمن ماه سال 1342 در خانواده ای متدین و مذهبی از شهرستان فردوس، دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات عمومی خود را تا سال 1362 در شهرستان زادگاهش به پایان رساند. پس از اخذ دیپلم، تصمیم گرفت در ارتش جمهوری اسلامی استخدام شود که کلیه مراحل گزینش را با موفقیت طی نموده ، ولیکن به اصرار خانواده و عدم تحمل دوری وی ، از رفتن به آنجا منصرف و سال بعد در آزمون سراسری قبول و در تربیت معلم شهرستان فردوس مشغول به تحصیل گردید. در حین تحصیل، باتوجه به اعتقاد و ایمانی که نسبت به فرامین رهبرکبیر انقلاب حضرت امام(ره) داشت، به عضویت بسیج بیست میلیونی در آمده و در دو مرحله به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. مرحله اول به مدت 45 روز و به سلامتی به آغوش خانواده برگشت. در مرحله دوم حین عملیات والفجر8 در تاریخ 21/11/1364 در جزیره بوارین عراق، مفقود الاثر و پس از ده سال انتظار پیکر مطهرش تشییع و در بهشت اکبر شهرستان فردوس به خاک سپرده شد.
از خصوصیات اخلاقی شهید همین بس که بسیار متواضع و فروتن بود. به همه اقوام و خویشان و بستگان در کلیه امور و بدون هیچگونه منت و چشمداشتی کمک می کرد. شاهد این مدعا دوستان، همسایگان، بستگان و اقوام دور و نزدیک شهید می باشند. از دیگر خصوصیاتش این بود که عاشق امام و ولایت بود و برای دنیا و داشته های آن ارزشی قائل نبود. این مطلب از گفته ها و توصیه هایی که در نامه هایش به خانواده خود می نوشت، کاملاً آشکار و هویداست. در جایی می گوید: دنیا هیچ ارزشی ندارد و این چند روزه دنیا انسان باید با هم مهربان و با احساس و محبت باشد. روحش شاد و یادش گرامی.
منبع: اداره اسناد وانتشارات اداره کل بنیادشهید وامور ایثارگران خراسان جنوبی
متن وصیت نامه شهید غلامحسین ایمانی
هم اکنون که لباس رزم پوشیدم و عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شدم لازم میدانم چند کلمهای را به عنوان یادگاری روی کاغذ بیاورم که اگر انشاء الله شهید شدم با خواندن این وصیت¬نامه عدهای تحت تاثیر قرار گرفته و نگذارند اسلحهام روی زمین بماند لذا بدین ترتیب شروع میکنم . «بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان»
ولا تقولوا من یقیل فی سبیل الله امواتٌ بل احیاء ولکن لا تشعرون « قرآن کریم»
«نگوئید کسانی که در راه خدا کشته می¬شوند مردگانند بلکه زندهاند اما شما نمیفهمید.»
همه گلها و عشقها، همه جام¬ها و بوسهها، فناپذیر و میرا هستند. مرگ در کنار همه ذرات جهان بویژه انسان این معنا دهندهی همه جام¬ها و عشق¬ها ایستاده است به همه چیز و همه کس با چشمانی ناشناس خیره مینگرد خوف انگیز و دحشت بار است و حضور مداومش جای آرمیدن را تلخ و ناگوار می کند. گیاهان نیز میمیرند. اما امید حیاتی دوباره را در دل دارند لیکن انسانی بی آنکه هیچ امیدی به بازگشت داشته باشد از جهان گل و شراب و عشق خواهد رفت و در دل خاک تیره جاودانه خواهد خفت آری با اینکه هزاران هزار درد و آرزو داشتم تصمیم گرفتم در این موقعیت حساس که جبههها احتیاج به خون دارد اعزام شوم البته درد من درد دین است و آرزویم پیروزی اسلام بر کفر جهانی بود. آمدم تا عربدههای مستانه استکبار که از حلقوم شوم صدامیان بیرون می آید خاموش کنم و صدایشان را در گلو خفه کنم. آمدم که مرهمی با شم برای پدران و مادران و تمامی بستگان شهداء و معلولین و مفقودین و اسراء الگوئی باشم، آمدم تا زمینه ظهور حضرت مهدی (عج)آماده نمایم و میخواهم دست کافران بعثی را از تمامی جهان کوتاه کرده آنها را در زباله¬دان¬های تاریخ دفن نموده و از آنجا به اعماق جهنم و اسفل و السافلین بفرستم انشاء الله. و خلاصه میخواهم تمامی احکام اسلام را در روی زمین پیاده کرده و نهایت اینکه نه ظالم باشد و نه مظلوم، چون اسم مظلوم بردم بیاد امام حسین (ع) افتادم که روزی تو را گفت اگر دین ندارید و مسلمان نیستید لااقل آزاد مرد باشید که این سخن امام حسین(ع) انقلابی در ما ایجاد کرد و من با خود گفتم مسلمان هستم و آزادمرد پس ایستادن چرا، اگر آب مدتی در یک جا بی حرکت باشد می¬گندد و تا چه رسد به انسان پس حرکت می کنم و دین خدا را یاری می نمایم. آری دیگر از مرگ نمیترسیم، شهادت معشوق ماست، ما را از معشوق نترسانید من راه خود را انتخاب کرده ام و به این راه ادامه می¬دهم می¬خروشم و به پیش می روم و هم اکنون که می روم می خواهم سخنی با ملت ایران و مدرسین و همکاران و دوستان و همشهریان خود داشته باشم هر چند کوچکتر از آنم که برای ملتی بپاخواسته پیام بدهم ولی سخنم با ملت این است اتحاد، اتحاد، اتحاد ملت عزیز همان گونه مستحضرند میدانند پیروزی این انقلاب شکوهمند معلول سه چیز است که یکی از آنها اتحاد مردم است پس نگذارید توطئه دشمن اتحاد شما را از بین ببرد و دومی رهبری است که می بینیم در مراحل حساس با پیام این رهبر بزرگوار تمامی مردم به صورت کاروانی عازم جبههها میشوند و آبروی دشمن و حامیانش را بر باد میدهند و دیگر مکتب است که دشمن با حیلههای رنگارنگ میخواسته دین ما را از ما بگیرد و برای ما دین میسازد دین میتراشد ولی کور خوانده است ملت اتحاد را حفظ کرده و بدانید که دشمن همیشه در کمین است و از مدرسین محترم نیز میخواهم از این مدتی که من از محضر آنها کسب فیض میکردهام اگر خدای نخواسته بدی از من سر زده که موجب کدورت خاطرشان شده است مرا ببخشید و اما ای دانشجویان عزیز شما که رهبران فرهنگی جامعه هستید سعی کنید جامعه را خوب رهبری کرده و الگوی اجتماعی باشید که اگر خدای ناخواسته شما منحرف شوید کشور منحرف خواهد شد پس سعی کنید در مسیر الهی حرکت کرده که شما به منزله ریلهای یک قطار میباشید و اما دوستان و همشهریان محترم اگر در مدت زندگی خدای نکرده با شما برخوردی داشتهام و کدورتی از من دارید امیدوارم به بزرگواری خودتان ببخشید و
هر کدام از من طلب و یا چیز دیگری دارید به پدر و مادرم مراجعه و آن را بگیرید در آخر از اقوام و خویشان میخواهم که پدر و مادرم را تنها نگذارند و سعی کنند همیشه از حال و احوال آنها با خبر باشید و اما مادر، پدر و خواهران عزیزم پیام
من به شما این است که بر مرگ من گریه نکنید چون من خودم این راه را انتخاب کردم و آگاهانه هم به این راه رفتم و اگر میخواهید گریه کنید بیاد علی اکبر حسین (ع) و ظهر روز عاشورا گریه کنید و نگذارید دشمن شاد شود مادر و پدرم فکر نکنید که چون من یگانه پسر خانواده هستم با رفتن من زندگی شما متزلزل خواهد شد بلکه باید استوارتر گردیده هر چند شما از چهار پسر همین یکی برایتان باقی مانده است و ممکن است برایتان سخت باشد ولی این را بدانید که خدا یار و یاور مومنان است خودتان میدانید من امانتی بودم در دست شما و شما امانت نگهدار بودید و رحمت خداوند بر شما باد که این امانت الهی به خوبی و به نحو احسن نگهداری کردید و هر موقع خدا خواست تقدیم میکنید در آخر از خواهران و دامادهایمان میخواهم که نگذارند پدر و مادر پیرم تنها بمانند هر چند مهر شما از دلم بیرون نمیرود ولی اسلام مهمتر از آن است بهرحال مرا ببخشید و از من راضی باشید و اگر در مدت زندگی با شماها بدرفتاری داشتم زیر پا بگذارید و در آخر از خواهر کوچکم و دیگر خواهران میخواهم حجاب خود را حفظ نموده و مسائل اسلامی را به خوبی انجام دهند و همیشه به جان رهبر دعا کنند تا ظهور امام زمان (عج) و از خانوادهام میخواهم اگر شهید شدم حدوداً سه ماه برایم روزه بگیرند و یکسال نماز بخوانند و جسدم را در بهشت اکبر دفن نمایند و از قران خواندن و ذکر و مناجات خداوند یادتان نرود و همیشه جهت پیروزی رزمندگان و طول عمر امام دعا کنید و در آخر یک سخن از امام حسین (ع) برایتان بنویسم. ما در دامان کرامت و آقائی پرورش یافتهایم و سیادت و سروری در روح و جان ما موج میزند و عزت و شرف به ما حکم میکند که برای مرگ آغوش باز کنیم.
( شما هیچوقت از هیچ چیز هراس نداشته باشید شما برای حفظ اسلام دارید جنگ میکنید.)
حسین ایمانی
15/11/1364
مصاحبه
خاطرات شهید غلامحسين ايماني
مصاحبه با خواهر شهید غلامحسین ایمانی(صدیقه ایمانی)
راوي خواهر شهيد
بسم الله الرحمن الرحیم
- آیا رفتارش با دیگر برادران شما تفاوتی داشت؟
- او تنها برادر ما بود ولی رفتارش با من و دیگر خواهرانش بسیار با عطوفت و مهربانی بود. هیچ گاه کاری نمیکرد که باعث آزردگی ما گردد.
- به چه چیزها و افرادی خیلی علاقه داشت؟
- او علاقهی خاصی به انقلاب و آرمانهای آن داشت و دلبستگی او به شخص امام (ره) بسیار زیاد بود. غلامحسین به والدینش خصوصا شخص مادرش علاقهی وافری داشت. نسبت به خانواده و دوستانش بسیار وفادار بود.
- چه آروزها و خواستههایی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟
- او آرزو داشت روزی بتواند تمام تلاش خود را در راه اعتلای دین مبین اسلام و سرافرازی مملکت اسلامی صرف کند و بزرگترین آرزویش حفظ نظام و ظهور حضرت مهدی موعود (عج) بود.
- چه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟
- وقتی دید مملکت اسلامی که ثمرهی خون شهیدان بسیاری است در خطر افتاده و دشمن بعثی به ایران تجاوز کرده است، در پی دستور امام (ره) مانند سایر همرزمانش به سوی جبهههای نبرد حق علیه باطل پر گشود.
- مختصری راجع به فعالیتهای شهید در زمان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب توضیح دهید؟
- قبل از انقلاب با آن که سنش کم بود، در فعالیتهای انقلابی نظیر پخش اعلامیه، حضور در مجالس و محافل اسلامی و شرکت در تظاهرات حضور فعال داشت و پس از انقلاب نیز به همکاری با هستههای انقلابی ادامه داد.
- مختصری راجع به نحوهی رفتارش با پدر و مادرتان توضیح دهید؟
- غلامحسین در برخورد با پدر و مادرم همواره جانب ادب و احترام را رعایت میکرد و هیچگاه عملی را که باعث آزردگی خاطر والدینش گردد انجام نمیداد و من و سایرین را هم به مهربانی و احترام والدین ترغیب و تشویق میکرد.
- چه صحبتها و توصیههایی به شما (خواهران و برادران) میکرد؟
- همواره ما را به خواندن قرآن و ذکر خداوند و یاد ائمه اطهار (ع) فرامیخواند و در مورد حجاب و رعایت شئونات اسلامی حساس و دقیق بود. در صحبتهایش ما را به اطاعت از امام (ره) و پیروی راه شهیدان دعوت میکرد.
- چه خاطرات دیگری از شهید به یاد دارید؟
- با آن که تک پسر خانواده ما بود، زمانی که میخواست اعزام شود، مادرم راضی نبود. خیلی اصرار کرد و گفت: مادر راضی هستی بروم سر کوچه، خبر بیاورند که غلامحسین زیر ماشین رفته؟ و بدین صورت مادرم را راضی به رفتنش کرد و خداوند توفیق شهادت را به عطا کرد و پس از گذشت 10 سال جنازهی مطهرش به وطن برگشت.
نامه های شهید
نامه های شهید غلامحسين ايماني
نامه ی شهید به خانواده
تاريخ 1364/11/21
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان وبا سلام و درود به روان پاک شهدای اسلام
حضور محترم پدر و مادر و خواهران گرامیم سلام عرض می کنم
پس از تقدیم عرض سلام و احوالپرسی امیدوارم حالتان خوب و خوش بوده باشد و هیچ گونه کدورتی نداشته باشید و روزها را به خوبی و خوشی سپری نمائید. پدرجان امیدوارم حالتان خوب باشد و به هیچ عنوان ناراحتی از دست من و مادر و دیگران نداشته باشید پدرجان من حالم خوب است و هم اکنون مورخ 64/11/21 است که برایتان نامه می نویسم و تاکنون سالم هستم و هیچ ناراحتی ندارم جز دوری شماها خدمت مادر عزیزم سلام عرض می کنم و امیدوارم سلام گرم مرا پذیرا باشید مادرجان در هنگامی که نمازهای مستحبی می خوانید همیشه برای رزمندگان اسلام دعا کنید اگر برایتان سخت نیست سفره حضرت رقیه و یا اگر از حضرت زهرا نماز و یا چیز دیگری هست انجام دهید درضمن بعد از نمازهایتان از تسبیحات حضرت زهرا فراموش نکنید مادرجان همین دعاهای شماست که باعث پیروزی رزمندگان اسلام می شود و دعاکردن برای رزمندگان ثوابش از جنگیدن کمتر نیست و اگر توانستید اولین روزی که نامه بدستتان رسید شب همان روز را نماز شب بخوانید و برای همه رزمندگان و پیروزی رزمندگان جان برکف دعا کنید و در موقع قرآن خواندن یادی هم از ما بکنید.
مادرجان به هیچ عنوان راضی نیستم که بخاطر دوری من گریه کنید و بقیه را هم ناراحت داشته باشید چون خدا شاهد است ناراحتی شماها باعث ناراحتی من است حال خودتان می دانید و خدای خودتان درضمن اگر دیر آمدیم نگران نباشید و باز از این طرف به آن طرف تلاش کنید که خدایا چه شده است هر چه که انشاءالله بزودی زود خدمت خواهم رسید انشاءالله خدمت خواهرم صدیقه سلام می رسانم و از اینکه در این مدت برایم نامه های زیادی نوشته خیلی تشکر می کنم امیدوارم در درسهایش جدی باشد خدمت باقرآقا با مریم و فرزندان و آمنه خانم سلام می رسانم و از همگی شماها معذرت خواهی می کنم که در این مدت نامه ها و تلگرافهای پی در پی برایم فرستادید خدمت آقا غلامرضا با فاطمه و بچه ها سلام می رسانم و نامه شما رسید ولی فرصت جواب کردن نداشتم انشاءالله که بزودی خودم خواهم امد خدمت معصومه خانم با حاج آقا و بچه ها سلام می رسانم و امیدوارم حال همگی شان خوب و خوش باشد و هیچ گونه کدورتی نداشته باشند خدمت عذرا و آقای سپاهی با بچه ها و عزت خانم سلام مرا برسانید خدمت دایی با خانواده و خاله ها و عمه ها و محمدحسن و علی آقا و محمدعلی با خانواده و حاجی ابراهیم و همه را سلام برسانید درضمن آدرس همان آدرس قبلی است ولی شما به همان آدرس هم دیگر نامه ننوبسید چون تا نامه شما باید انشاءالله خودم خواهم آمد و اگر احتیاج بود مجدداً اصلاح خواهم داد فقط در آخر خواهشم این است که اگر می خواهید من آرامش خاطر داشته باشم به هیچ عنوان نگران نباشید و فقط فکر خودتان بکنید چون گریه دردی را دوا نمی کند و این دعاهای شماست که باعث پیروزی رزمندگان اسلام می شود از اینکه برایتان درد سر ایجاد کردم مرا خواهید بخشید درضمن دوستان و دیگر همسایگان را سلام برسانید هم اکنون لحظه غروب آفتاب ساعت 5/5 است که نامه را به پایان رساندم به امید دیدار شما و البته اول زیارت کربلای حسین(ع) اگر کسی از قلم افتاده سلام مرا برسانید و اگر بدخط است خواهید بخشید زیاده عرضی ندارم همگی شماها را به خدای بزرگ می سپارم. فرزند حقیرتان غلامحسین ایمانی مورخ 64/11/21
نامه ی شهید به خانواده
تاريخ 1364/11/03
حضور محترم پدر و مادر و خواهران گرامیم سلام عرض می کنم
پس از تقدیم عرض سلام و احوالپرسی امیدوارم حالتان خوب و خوش بوده باشد و هیچ گونه کدورتی نداشته باشید و روزها را به خوبی و خوشی پشت سر بگذارید درضمن چنانچه جویای احوالات اینجانب حسین را بخواهید بد نیستم و سلامتی که یکی از نعمت های خداوند است برقرار می باشد درضمن نامه های پی در پی شما بدستم رسید و همین امروز مورخ 64/11/3 دو نامه را خانواده و یک نامه از محمدباقر و یک تلگراف از پسردایی(محمد قویدل) بدستم رسید درضمن باید عرض کنم اینجانب تا تاریخ 64/11/3 کاملاً سالم و حالم خوب است به هیچ عنوان نگران حال من نباشید و برای رزمندگان اسلام دعا کنید تا به پیروزی برسند پدرم را سلام می رسانم و امیدوارم حالتان خوب و خوش باشد و کدورتی نداشته باشید پدرجان هیچ از دست من ناراحت نباشید خدمت صدیقه خانم سلام میرسانم و دست شما درد نکند از اینکه برایم نامه می نویسید و توصیه من به شما این است که فقط حجاب خود را کاملاً رعایت کنید خدمت آمنه خانم و مریم با بچه ها و محمدباقر سلام مرا برسانید باقرجان نامه شما بدستم رسید و خیلی خوشحال شدم از اینکه لااقل اگر من نیستم شما آنجا هستید خدمت حاج غلامرضا با فاطمه خانم و بچه ها سلام زیادی می رسانم خدمت حسن آقا و معصومه خانم با بچه ها سلام می رسانم خدمت دایی با خانواده و خاله ها و بچه ها محمدعلی سلام می رسانم بهرحال خدمت کلیه قومان و خویشان سلام عرض می کنم و امیدوارم حال همگی خوب باشد درضمن راجع به اینکه با کی هستم از اسم بردن معذورم ولی تعدادمان زیاد است و اگر بچه های تربیت معلم با هم هستند و همگی در یک جا مستقر می باشیم خیالتان تخت تخت باشد بیش از این مزاحم وقت گرامی شما نمی شوم و در همین جا شما را به خدای بزرگ می سپارم. درضمن گوشهایم کر و سرم گیج می خورد لذا اگر نامه خراب است خواهید بخشید ایمانی مورخ64/11/3
نامه ی شهید به خانواده
بسمه تعالی
حضور محترم پدر و مادر و خواهرم سلام
پس از تقدیم عرض سلام و احوالپرسی امیدوارم حالتان خوب و خوش باشد و هیچ گونه کدورتی نداشته باشید و به هیچ عنوان نگران من نباشید چنانچه از راه لطف جویای احوالات فرزند حقیر خود را بخواهید بد نیستم و کدورتی ندارم بجز دوری شماها که الهی آن هم بزودی زود میسر گردد و بار دیگر دیدارها تازه شود مادرجان اگر قیافه مرا ببینی به خدا قسم حسابی می خندید درست مانند یک خر فقط پالان کم دارم البته معذرت می خواهم اگر اورکت بپوشم کار یک پالان را می کند حتی می توان گفت که اورکتمان از پالان هم سنگین تر است وقتی که لباس می پوشم باید یک فانوسقه اضافی به کمرم ببندم و از آن یک قمقمه آب، چند عدد نارنجک، کوله پشتی که حاوی 4 خشاب کلاش است کوله پشتی که ماسک ضدگاز در آن است کوله پشتی اصلی که در آن سه عدد موشک آرپی جی هفت و سه عدد خرج آرپی جی هفت و داخل آن است و اسلحه کلاش با یک خشاب در دوش و کلاه آهنی بر سرم به هر حال هر کدام از شماها مرا ببینید حسابی به قیافه من می خندید حتی وقتی به خودم نگاه می کنم به یاد جوال دوزی می افتم به هر حال واقعاً خنده دار است البته ناراحت نباشید چون با همین وضع هم حالم خوب است و هم این بار را مانند خر البته بلا نسبت خر باشد نمی کشم خوب دیگر امیدوارم پدر، ناراحت نداشته باشید خدمت محمدباقر با خانواده و صدیقه و آمنه و دایی با بچه ها و فاطمه و حاج غلامرضا با خانواده و معصومه و حاج آقا با خانواده وعذرا با خانواده و خاله ها و محمدعلی با خانواده و عمه ها با خانواده و کلیه قومان و خویشان و همسایگان را سلام زیادی برسانید. در ضمن نامه های زیادی از شما به دستم رسید هم از محمدباقر و محمدحجی و جعفر محمدی و مهدی نجومی، عباس عطائی و عباس ایروانی و همه و همه و تلگراف محمدباقر هم رسید درضمن برای عذرا هم نامه نوشتم ولی هنوز جوابی بدستم نرسیده بهرحال شماها نگران من نباشید و به فکر خودتان باشید چون من هر جا باشم همان … و همان کیله جوهستم و به رقم دیگر آسیای لم لم، هم جو آرد می کند و هم گندم. فقط امیدوارم شما ها همگی سلامت و خوش بوده باشید و تنها ناراحتی من دوری شماها و همیشه این{…}
نامه ی شهید به خانواده
بسمه تعالی
حضور محترم پدر و مادر عزیزم سلام
پس از تقدیم عرض سلام و احوالپرسی امیدوارم حالتان خوب و خوش باشد و هیچ گونه کدورتی نداشته باشید و روزها را یکی پس از دیگری به خوبی و خوشی سپری نمائید باری عرض می شود چنانچه از راه لطف جویای احوالات فرزند حقیر خود حسین را بخواهید بد نیستم و کدورتی ندارم بجز دوری شما که الهی آن هم بزودی زود میسر گردد و بار دیگر دیدارها تازه شود و خوشی های گذشته از نو شروع شود مادرجان از دست من خیالتان راحت باشد چون هم حالم خوب است و هم آب و هوای اینجا خوب است و هم اکنون باران می بارد و صدای بلندگو به گوش می رسد که می گوید مهیای جهادم عاشق دیدار جانانم اینجا دگر شور و حالی دارد و خیلی خوش می گذرد اگر به خاطر شماها نبود حاضرم تمام عمر را در اینجا سپری نمایم درضمن جایی که فعلاً هستیم از همه نظر خوب است پدرجان به هیچ عنوان نگران من نباشید و امیدوارم جریان آفتابه به یادتان باشد و خودتان آفتابه ای نداشته باشید بهرحال از حرفهای مادر چیزی را به دل نگیرید چون مادر به دستش نیست و اگر حرفی هم می گوید شما صبر کنید و جوابش را چیزی نگوئید درضمن باید بگویم با همدیگر مهربان باشید چون اگر یک ساعت شماها به این مناطق بیائید و از نزدیک همه مسائل را بررسی کنید می بینید دنیا هیچ ارزشی ندارد و این چند روزه دنیا انسان باید با هم مهربان و با احساس و محبت باشد خدمت صدیقه سلام می رسانم و امیدوارم در درسهایش جدی باشد و شماها را ناراحت نکند و شماها هم او را ناراحت نکنید خدمت همگی و همگی فراوان، دامادها و بچه هایشان و دائی و خاله و آمنه و … سلام فراوان ارسال دارید و راجع به تلفن هم محل ما تلفن ندارد راجع به 45 روز گفتند نگین(جعفر گفته نگید) این مسئله را از محمدباقر سوال کنید می دانند چیست خوب انشاءالله که بزودی برمی گردیم در آخر باید عرض کنم بعد از رسیدن این نامه دیگر نامه به هیچ عنوان ننویسید نامه شما در تاریخ 11/7به دستم رسید و هم اکنون آنرا جواب می کنم حتماً از تاریخ 11/13 به بعد نامه ننویسید.
نامه ی شهید به خانواده
تاريخ 1364/11/11
حضور محترم پدر و مادر و کلیه قومان و خویشان و خواهران سلام
پس از تقدیم عرض سلام واحوالپرسی امیدوارم حالتان خوب و خوش باشد وهیچ گونه کدورتی نداشته باشید باید عرض کنم نامه های پی در پی و تلگراف های خانواده و محمدباقر پشت سر هم بدستم می رسد و این نامه ها و تلگراف ها بیش از حد است لطفاً از این تاریخ به بعد نه نامه بنویسید و نه تلگراف بزنید در ضمن چنانچه احتمالاً بعد از 45 روز نیامدم به هیچ عنوان نگران نباشید در اولین فرصت مجدداً اطلاع خواهم داد که اگر مایل باشید نامه بنویسید از تاریخ 11/10 به بعد به هیچ عنوان موقتاً نامه ننویسید خدمت همه سلام مرا برسانید اینجانب هم اکنون مورخ64/11/11 است که نامه می نویسم و حالم کاملاً خوب است و در تاریخهای 11/7 و 11/8 و 11/9 و 11/10 پشت سر هم از شماها نامه و تلگراف می آید بقدری که دیگر داشتم دیوانه می شدم خوب بیش از این مزاحم نمی شوم و بقیه نامه را با خط سفید نوشتم امیدوارم که آن را بخوانید مجدداً عرض کنم نگران من نباشید و به فکر خودتان باشید خواب هایی هم که می بینید همه اش ورچپه است زیاد فکر نکنید دیگر نبینم در تلگرافی برایم بنویسید که مادر ناراحت است که من در اینجایم نمی دانم به فکر چه کسی باشم به فکر مادر، پدر، خواهر و … دیگر از این مسائل مطرح نشود تا اطلاع ثانوی خدانگهدارتان خداحافظ تا اطلاع مجدد نامه ننویسید خداحافظ همگی تان
جنگ جنگ تا پیروزی
امیدوارم هر چه زودتر پیروز شویم و از کنار جاده بصره به تاکسی ها بگوئیم 2 تومان کربلا.
درضمن از زحمات محمدباقر و صدیقه و آمنه و مریم سریعاً قدردانی می شود.1364/11/11
نامه ی شهید به خانواده
تاريخ 1364/10/13
حضور محترم پدر و مادر و کلیه قومان و خویشان وهمسایگان سلام
سلامی به بلندی آسمان و به گرمی آفتاب خوزستان و سلامی آکنده از مهر و محبت که پس از پیمودن فرسنگ ها راه بسویتان ارسال می دارم امیدوارم سلام مرا پذیرا باشید. پس از تقدیم عرض سلام و احوالپرسی امیدوارم حال همگی شماها خوب و خوش باشد و هیچ گونه کدورتی نداشته باشید باری عرض می شود چنانچه جویای احوالات فرزند حقیر خود را بخواهید بد نیستم و ناراحتی ندارم بجز دوری از شماها که انشاءالله هر چه زودتر دیدارها تازه شود برای اینکه ناراحت نباشید لازم به عرض برسانم که ما روز دوشنبه از مشهد عازم اهواز شدیم و روز چهارشنبه را به تیپ 21 امام رضا مستقر در اطراف اهواز منتقل شدیم بعدازظهر همان روز در آنجا تقسیم شدیم و به گردان کوثر مستقر در اطراف حمیدیه آمدیم و هم اکنون مدت سه روز است که در این منطقه هستیم بیش از این راجع به این محل نمی توانم برایتان توضیح دهم و این هم به خاطر این بود که حدوداً بدانید جایم خیلی خوب است و شما در نامه هایتان اسمی از تیپ و گردان و مسائل دیگر نبرید و از شما خواهش می کنم که به فکر تلفن و تلگراف نباشید چون نه به تلفن دست رسی داریم و نه به تلگراف و چند نامه دیگر هم برایتان نوشته ام ولی چون پاکت نبوده است همه در جیبم مچاله شده و دیگر قابل فرستادن نبودند تا اینکه امروز نامه دادند و هم اکنون برایتان شروع به نوشتن کردم و سعی کنید هر روز به این طرف و آن طرف نروید و خیالتان راحت راحت باشد درضمن سعی کنید پدر و دیگر خواهرانم را ناراحت نکنید و به فکر خودتان باشید که من هر جا باشم همان خرسیاه و همان کیله جو هستم و به قول معروف آسیای لُم لُم، هم جو آرد می کند و هم گندم. مسئله مهم دیگر کلیه دختران همسایه را ازقول من سلام برسانید چون تنها چیزی که در اینجا نمی بینم دختر و زن است البته همه اینها شوخی بود امیدوارم مرا ببخشید و من این نامه برای کلیه دامادها و دیگرقومان می باشد و نامه برای یک یک نمی توانم بنویسم و شما نامه بنویسید ولی منتظر جواب نباشید خدمت فاطمه و حاجی غلامرضا که موفق به خداحافظی با آنها نشده ام سلام برسانید و از طرف من معذرت خواهی کنید چون خودتان می دانید که من تقصیری نداشته ام درضمن امروز جمعه مورخ 64/10/13است که برایتان نامه می نویسم و اینکه تا حالا موفق نشدم هیچ گونه تقصیری نداشتم و چون دقیقاً 5 دقیقه پیش پاکت نامه بدستم رسید خوب دیگر اگر می خواهید که روح من آزاد باشد و در اینجا به من خوش بگذرد به فکر خودتان باشید نه به فکر من. چون من از عهده ی خودم برمی آیم مجدداً عرض کنم حالم خوب است و کلیه قومان(دایی، خاله، خواهران ،دامادها و دوستان و همسایه ها و …) سلام مرا برسانید و هرکس آدرسم را خواست به این آدرس برایم نامه بنویسید درضمن آدرس را هرکسی خواست به او بدهید. (اهواز – صندوق پستی 198/25 برسد به دست غلامحسین ایمانی) نه بیشتر و نه کمتر والسلام 64/10/13 حسین ایمانی

نظرات
ارسال یک نظر