خاطرات شهید حبيب كامل برون
مصاحبه با پدر شهید حبیب کامل برون
راوي پدر شهيد
شرح - در خصوص محیط و نحوه تربیت اولیه ایشان توضیح دهید؟
* او در خانواده ای دیندار و متدین به دنیا آمده بود و نحوه تربیت او خوب بوده و همیشه سعی می شد که فرزندی با تربیت و با ایمان تربیت و پرورش دهیم.
- در آن دوران دوستان و همبازیهایش چه کسانی بودند؟ حالا چه کار می کنند؟و کجا هستند؟
* آقای صادق روانپور - آقای حسین دهقان - آقای امیر میر برون
- از دوران کدکی او خاطره ای به یاد دارید؟
* او در سن چهار سالگی مادرش را از دست داده و یتیم شد و حدود یک سال با پدر خود و بدون مادر زندگی کرده و برایش خیلی سخت بود ولی با ازدواج مجدد من خیلی زود با مادرش اخت شد و طوری رفتار می کرد که از همه فرزندان بیشتر دوستش می داشتیم طوری بود که با دایی ناتنی اش یک دوست بسیار صمیمی شده بود.
- رابطه او با معلمین و اولیای مدرسه چگونه بود؟
* او به آنها احترام خاصی می گذاشت و آنها را دوست می داشت.
- در آن سنین روابطش با کودکان دیگر، دوستان و همبازیهایش چگونه بود؟
* برای دوستانش یک دوست خوب بود و یک رابطه بسیار صمیمی با دوستانش داشت و همیشه همدیگر را دوست داشتند و از یکدیگر دفاع می کردند.
- معمولاً اوقات فراغت خود را چگونه می گذراند؟
* اوقات فراغت خود را به بازی کردن با دوستان و هم کوچه ای هایش می گذراند و اگر کار ساده و راحتی در مورد کشاورزی بود به من و برادرانش کمک می کرد.
- آیا رفتارش با رفتار دیگر کودکان شما تفاوتی داشت؟
* او خیلی نسبت به دیگر فرزندانم صبورتر و مهربان تر بود و خیلی حساس بود و در مورد هر چیز کوچکی خیلی زود اشکش می ریخت و گاهی گریه می کرد.
- در سن نوجوانی شهيد به چه كاري مشغول بود؟ آیا فقط تحصیل می کرده است؟ توضیح دهید؟
* دراین سنین او به تحصیل مشغول بود و در کنار ان به کار کشاورزی می پرداخت.
- وضع درسی او چگونه بود؟ میزان رضایت مربیان مدرسه از او تا چه حدی بود؟
* و چه نظری درباره او داشتند؟ وضع درسی خوبی داشت. مربیان مدرسه چه از لحاظ درسی و چه از نظر اخلاقی از او راضی بودند.
- در آن دوران اوقات فراغت خود را بيشتر به چه كاري مي گذراندند؟
* اوقات فراغت خود را به کشاورزی می پرداخت و بر زمین هایی که من در اختیارش گذاشته بودم و مال خودش بود می رسید و کشاورزی را دوست می داشت.
- رابطه اش با شما و خواهر و برادرانش چگونه بود؟ چه خاطره ای در این خصوص به یاد دارید؟
* به من احترام خاصی می گذاشت. خیلی به حرف هایم گوش می داد. هر وقت چند روز برای درس خواندن به فردوس می رفت، می گفت: دلم برای همه شما خیلی تنگ می شود و خواهرش را خیلی دوست داشت.
- عکس العمل شهید نسبت به رفتار غیر منطقی و خلاف افراد و عقاید انحرافی و یا مخالفین چگونه بود؟
* از این رفتارها بسیار ناراحت می شد ولی هیچ وقت به آنها چیزی نمی گفتند و با مخالفین امام و کسانی که عقاید انحرافی داشتند برخورد می کرد.
- به چه مواردي حساس بود و عصبانی مي شد؟
* به غیبت کردن حساس بود و اگر کسی در مورد مخالفت با امام اسلام حرفی می زد بسیار ناراحت و عصبانی می شد.
- با چه کسی یا کسانی دوست صمیمی بود؟
* دوست صمیمی او در این دوران امیر کامل و صادق روانپور بود.
- در دوره جوانی به چه کاری مشغول بود؟
* در دانشگاه تربیت معلم قبول شده بود و در حدود شش ماه دانشجو بود و سپس به صورت داوطلبی ودرابتدا برای مدت 45 روز عازم جبهه شد.
- خدمت سربازی خود را چگونه گذراند؟
* چون در تربیت معلم قبول شده بود در همان جا نیز خدمت سربازی خود را می گذراند.
- جاذبه و محبوبیت شهید در میان مردم در چه حد بود؟
* در میان مردم به فردی با ادب، خوش برخورد، با ایمان و راستگو معروف بود.
- عکس العمل او در برابر شدائد و مشکلات چگونه بود؟
* او بسیار صبور بود، ایمان کاملی به خدا داشت و همین باعث آرامش او در برابر همه مشکلات می شد.
- چه آرزوها و خواسته هایی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟
* در آن زمان بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه و شهادت بود. چون سه مرتبه عازم جبهه شده بود و در بین راه او را بر می گرداندند چون توانایی جسمی نداشت و کوچک بود.
- دوست داشت در آینده چه کاره شود؟
* معلمی را خیلی دوست داشت و عاشق این شغل بود.
- چه خاطرات دیگری از آن دوران به یاد دارید؟
* آخرین باری که اجازه رفتن به جبهه را به او داده بودند و می خواست برای مدت 45 روز عازم شود، من به او گفتم که ماه آینده خواهی رفت ولی او در جواب گفت که اسلام در خطر است من باید بروم و از اینکه می خواست برود خیلی خوشحال بود. با همه دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و می گفت که حلالم کنید. او رفت و دیگر برنگشت.
- در خصوص معرفت، ارادت، اظهار محبت شهید نسبت به اهل بیت(ع) و توسل وی به ائمه اطهار(ع) توضیح دهید؟
* به اهل بیت و امام ارادت خاصی داشت و این ارادت و ایمان در خواندن دعاهای کمیل و ندبه و ... مشخص بود.
- توجه و دقت شهید نسبت به انجام فرائض و عبادات چگونه بود؟
* خیلی به نماز و روزه اهمیت می داد حتی در سن کودکی همه این فرائض را انجام می داد و مقید به انجام آن بود.
- انس و علاقه شهید با قران کریم و ذکر خدا چگونه بود؟
* او قرآن خواندن را دوست داشت و اغلب اوقات صبح ها صدای قرآن خواندنش می آمد و خیلی به آن اهمیت می داد.
- صفات و ویژگیهای اخلاقی شهید را توضیح دهید؟
* او به همه و مخصوصاً به خاله اش (نامادری) و من احترام می گذاشت- صبور بود - خیلی فهمیده بود - ایمان زیادی داشت - با ادب و خوش رفتار بود.
- در مورد فعالیتهای سیاسی - مذهبی و مبارزاتی شهید توضیح دهید؟
* او در دوران جنگ با دوستانش و در فردوس در جلسه های مختلفی شرکت می کرد و همیشه به طور پنهانی اعلامیه های امام را به دست دوستانش در برون می رساند.
- ولایت پذیری و تبعیت شهید از حضرت امام(ره) چگونه بود؟
* او امام را خیلی دوست داشت و همیشه از ایشان تبعیت می کرد و همانطور که در وصیت نامه اش نوشت بود همیشه توصیه می کرد که ای امت و ای جوانان هرگز فرزند زهرا یعنی رهبر کبیر انقلاب را تنها نگذارید.
- چه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟ اولین بار در چه سنی به جبهه اعزام گردید؟
* او از ابتدا دوست داشت و آرزویش بود که به جبهه برود و می گفت که باید اسلام و ملت ایران را نجات داد و به همین دلیل در اولین فرصت به صورت داوطلبانه و در سن نوزده سالگی عازم جبهه شد.
- حضور در جبهه و شرکت در عملیات چه تغییر وتحول روحی در شهید ایجاد کرده بود؟
* من او را پس از اینکه برای اولین بار به جبهه رفت و از همان جا عازم عملیات شد دیگر ندیدم.
- چه صحبتها و توصیه هایی در ایام دفاع مقدس به شما و دیگران داشت؟
* همیشه توصیه می کرد که نباید مادران جلوی فرزندانشان را برای رفتن به جبهه بگیرند چرا که فردا در محضر خدا نمی توانند جواب زینب را بدهند که تحمل 72 تن شهید را کرد و می گفت هر کس بتواند باید به جنگ برود.
- دیدگاه و نظر شهید در ارتباط با شهید و شهادت چه بود؟
* از خدا می خواست که شهادت را نصیبش گرداند هر چند که خودش می دانست که امتیازش برای این فیض الهی کم است و اگر فیض شهادت نصیبش گشت آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی(ره) نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد که دماء ما شهداء آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان کند.
- نحوه شهادت وی چگونه بود؟
* او برای اولین بار که عازم جبهه شده بود پس از چند روز در عملیات والفجر هشت شرکت کرد و جزء چند نفری بود که به عنوان گروه پیشتاز می رفتند و در همان عملیات شهید شد و به مدت دوازده سال مفقودالاثر بود و سپس او را در جزیره بومان پیدا کردند و در سال 1376 او را تشییع جنازه کردند.
- شهادت ایشان چه اثری بر شما گذاشت؟
* از اینکه فرزندم به تنها آرزویش که شهادت بود رسیده بود خوشحال بودم و از طرفی چون پس از دوازده سال انتظار او را تنها با چند تکه استخوان و یک پلاک آورده بودند ناراحت شدم. ولی افتخار می کنم که او در راه اسلام شهید شده است.
- آنچه از حالات روحانی، الهامات، رویاهای صادقانه شهید را که مطرح شده است را بیان کنید؟
* یادم است که وقتی او به جبهه رفته بود و در همان شب شهادتش من خوابش را دیدم و من در خواب دیدم که او پس از پایین آمدن از تله ی یک کوه در باتلاقی گیر کرده و در آنجا به شهادت رسیده بود ولی هر چه منتظر ماندم تا خبری از او و یا شهادتش را بیاورند خبری نیامد.
مصاحبه با برادر شهید حبیب کامل برون (احمد)
تاريخ 1378/02/21
راوي برادر شهيد
- آیا رفتارش با رفتار دیگر برادران شما تفاوتی داشت؟
* تا حدودی فرق داشت زیرا او در هر کارش بسیار منظم و مقید به انجام آن بود، دوست داشت تکلیفی را که بر عهده اش گذاشته شده هر چه زودتر انجام دهد.
- به چه چیزها و افرادی خیلی علاقه داشت؟
* در وهله اول مقید به نماز و روزه اش بود، بعداً تلاش زیادی برای درسش داشت و زیاد درس می خواند. او در زندگی خانوادگی چون برادر سوم و در اصل کوچکترین بود بیشتر کارها بر دوش او بود و با کمال مظلومیت و بدون منت آن را انجام می داد. مثلاً به افرادی که هم سن و هم کلاسش بودند علاقه داشت مخصوصاً افرادی که اخلاقشان با هم یکی بود و هم عقیده او بودند.
- چه آرزوها و خواسته هایی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟
* ابتدا آرزویش این بود که روزی از مرکز تربیت معلم فارغ التحصیل شود و به عنوان یک معلم بتواند به جامعه خود خدمت کند. دومین آرزویش این بود که به جبهه برود و دین خود را ادا کند و به این آرزوی بزرگ هم رسید.
- چه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟
* چون فردی با ایمان و معتقد بود و از طرفی به دستور امام می خواست عمل کند به جبهه اعزام شد تا وظیفه شرعی خود را انجام دهد و وجوانش در پیش خداوند آسوده باشد، این تنها انگیزه ای بود که او را به جبهه کشاند.
- مختصری راجع به فعالیتهای شهید در زمان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب توضیح دهید؟
* او در قبل از انقلاب و زمانی که محصل بود هنگام فارغ بودن از درس به پدر کمک می کرد زیرا مادر خود را در کودکی (حدود چهار ساله که بود) از دست داد و همیشه یاور پدر در کارهای کشاورزی و دامداری بود. در بعد از انقلاب هم شرکت در تظاهرات - راهپیمایی و ارشاد مردم به پذیرش انقلاب و امام از دیگر کارهای او بود. یکی از خاطره های زمان انقلاب در زمان شهید این بود که چون ما در روستای برون زندگی می کردیم یک روز بعد از تظاهرات و راهپیمای در برون به تبعیت از شهرها و دستورات روحانیت، افراد ضد انقلاب به ما حمله کردند و با پرتاب سنگ و چوب به ما، ما پا به فرار گذاشتیم زیرا تعدادمان کم بود و سرانجام یکی از برادران انقلابی وانت پیکانی را آورد و سوار شدیم و از صحنه گریختیم.
- مختصری راجع به نحوه رفتارش با پدر و مادرش توضیح دهید؟
* او رفتاری بسیار خوب و مظلومانه و از روی احترام به پدر و برادرش می گذاشت. مادر خود را در کودکی همانطور که ذکر شد از دست داده بود ولی با نامادری هم رفتار خوب و مثل یک مادر واقعی داشت. به برادران ناتنی هم احترام می گذاشت و بین برادران تنی و ناتنی و نامادری فرقی نمی گذاشت. فردی بسیار مظلوم و افتاده بود
- چه صحبتها و توصیه هایی به شما می کرد؟
* او همیشه احترام به برادران و بزرگتر از خود می گذاشت و کوچکترها را ارشاد می نمود. دنیا را بی ارزش و ما را به کارهای خیر دعوت می کرد.
- چه خاطرات دیگری از شهید به یاد دارید؟
* او در خانواده ای کشاورز به دنیا آمده بود. در سن 4 سالگی بر اثر بیماری، مادر خود را از دست داد. بعد از ازدواج پدر، به عنوان کوچکترین برادر با نامادری ساخت و پس از ورود به مدرسه همه سعی و تلاشش درس خواندن بود و در مواقع بیکاری کمک به پدر و نامادری می کرد. در کنار من و برادر دیگرش مشغول به کار بود. خیلی افتاده و مظلوم بود. با اندک ناراحتی که برایش پیش می آمد اشک هایش جاری می شد و همیشه از خداوند کمک می خواست. پس از پایان تحصیلات دبیرستان در کنکور سراسری شرکت کرد و وارد مرکز تربیت معلم شد (در فردوس). او در زمان جنگ تحمیلی تحصیل و در سال دوم تربیت معلم و اوایل آن بود که به جبهه بطور داوطلبانه اعزام شد و در آخرین روز پایان مأموریتش در عملیات والفجر 8 در سال 64 در جزیره بوارین مفقود شد و پیکر پاکش با مقداری استخوان در روستای برون بر دوش مردم شهید پرور تشییع و به خاک سپرده شد.
احمد کامل برادر بزرگ شهید 78/02/21
نامه های شهید
نامه های شهید حبيب كامل برون
نامه شهید حبیب کامل برون به برادرش امیر 1
تاريخ 1364/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم برادر عزیز و ارجمندم امیر آقا سلام علیکم
بنام خداوند رحمان پدید آورنده جهان، آفریننده پیر و جوان:
پس از تقدیم عرض سلام، سلامتی شما برادر عزیز و مهربانم را از خداوند تبارک و تعالی خواسته و خواهانم و امیدوارم که سلامت بوده باشید. باری عرض می شود برادر جان که آن روز که شما رفتید ما را در ساعت 3 و 30 دقیقه بعد از ظهر از مشهد به طرف تهران با قطار حرکت دادند و ساعت 9 روز بعد به تهران رسیدیم و بدون توقف در تهران ما را با همان قطار به طرف اهواز حرکت دادند و ساعت 4 روز بعد به اهواز رسیدیم که حدود 40 ساعت یکسره در قطار بودیم. و خلاصه در اهواز تقسیم شدیم و به یک منطقه رفتیم که حدود 30 کیلومتر از اهواز دور است.
خوب برادر جان امیر، در حال حاضر که جایمان خوب است و از سلامتی که یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند تبارک و تعالی است برخورداریم و از طرفی هم هوایش خیلی خوب و معتدل است بطوری که ما نماز جماعت و دعاها را در خارج از چادر می خوانیم . از قول ما عباس آقا را سلام فراوان برسانید.
ضمناً در اهواز حدود 20 نفر از بچه های تربیت معلم از ما جدا شدند و در حال حاضر ما با بقیه بچه ها هستیم و حالمان خوب و خوش است فقط چون ما 45 روزه هستیم در حال حاضر آموزشهای مان کمی فشرده است و کمی ما را اذیت می کنند. گاهی اوقات هواپیماهای عراقی هم سری از ما می زنند.
به ما می گویند که معلوم نیست که چند روز اینجا خواهیم بود و ممکن است که ما را به جایی دیگر ببرند. خوب برادر جان امیر، دیگر عرضی ندارم. امیدوارم که سالم و خوش باشید. خداحافظ برادر جان. به امید پیروزی نهائی رزمندگان اسلام و زیارت کربلا.
تمام دوستان را سلام برسانید. ۶۴/۱۰/۱۵
نامه شهید حبیب کامل برون به برادرش امیر 2
تاريخ 1364/11/08
بسم رب الشهداء و صدیقین
«اللَّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ جُنْدِکَ،فَاِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغالِبُونَ»
حضور محترم برادر عزیز و از جان بهترم امیر آقا سلام.
با سلام و درود بر امام بزرگوار و امید مستضعفین و محرومان جهان، حضرت امام خمینی و با درود به روان پاک شهدای گرانقدر اسلام که با ریختن خون پاک خویش اسلام را زنده و با ریختن خون خود قدم به قدم از خاک میهن خود را از دست بعثیان آزاد کردند.
و با آرزوی صبر و اجر جهت خانواده های معظم شهدا و سلام به شما برادر مهربانم امیدوارم که حالتان خوب باشد و در کارتان موفق باشید. خوب امیر جان اگر حال برادر خود را خواسته باشید الحمدالله بد نیستم و نقداً که تا به حال به ما خوش گذشته است و تنها ناراحتیم دوری شما برادر عزیزم است.
باری عرض می شود که نامه پر از مهر و محبت شما به دستم رسید و بی نهایت خوشحال شدم و آن در حالی به دستم رسید که از سنگر کندن بازگشته بودم و خسته و کوفته در کناری نشسته بودم که ناگهان بچه ها گفتند که برایت نامه آمده است و تنها نامه شما بود که خستگی ام را رفع کرد و من را بی نهایت خوشحال کرد.
البته برادر جان نامه شما در روز ۱۱/۷ به دستم رسید که وقتی نگاه تاریخ نامه تان کردم دیدم که بعد از 15 روز به دستم رسیده است و از طرفی من زیاد انتظار نامه شما را داشتم و یک نامه برایتان نوشته بودم ولی هنوز پست نکردم که نامه تان رسید.
ضمناً به شما گفتند که یک روز به اهواز آمدم و به شما تلفن کردم ولی متأسفانه نه شما بودید و نه آقای هروی و نه عباس آقا که آدرس جدید را به همان تلفن چی گفتم ولی بسیار دوست داشتم که با شما صحبت کنم.
خب امیر جان اگر خدا قسمت کند ان شاء الله به زودی با همدیگر دیدار خواهیم داشت. از قول من خدمت عباس آقا سلام برسانید. اگر عباس قلی زاده هم به مشهد آمده است از قول من سلام فراوان برسانید و من برایش به برون نامه ننوشتم زیرا گفتم حتماً به مشهد آمده است.
ضمناً اگر ما دیر کردیم ناراحت نباشید زیرا ممکن است که به آماده باش بخوریم. البته این را هم بگویم که هر کجا هستی خدا با انسان است و از آن نظرهایی که نوشته بودید راحت باشید.
خوب امیر جان دیگر عرضی ندارم. به امید پیروزی رزمندگان اسلام و زیارت مرقد مطهر حضرت ابا عبدالله حسین و دیدار هر چه زودتر شما برادر عزیزم.
ای نامه که می روی به سویش ********* از جانب من ببوس رویش
اگر بابا در مشهد هستند از قول من سلام فراوان برسانید. ۶۴/۱۱/۸
نظرات
ارسال یک نظر